اولش تصمیم گرفتم ترم تابستونه بردارم...بدو بدو رفتم آموزش و یه فرم درخواست گرفتم و با کلی دردسر پرش کردم......
سریع رفتم یه دو تا امضای مرگی هم گرفتم....حالا مونده بود معاونت آموزشی و کارای اونجا!!!!!!!
با حمید نشستیم حساب کردیم ببینیم حالا که قراره ترم تابستونه بگیریم خرج و مداخلمون چه قدر میشه!!!!!!!!!!!من که خیلی خجالتیم تصمیم نداشتم برم خونه ی حمید اینا!!!!!(به کنایه!!!!!)

واسه همین وقتی موضوع رو به خونه گفتم کلی مورد تایید قرار گرفتم.....!!!!!
پسر!!!!!....آخه یه ماه خونه ی دوستت؟؟؟؟****زشته*****
یعنی اصلا فکر نکردی......
باهاس بری خوابگاه.......
و کلی حرف و شاید ضایع کردن دیگه!!!!!
خوب که فکر کردم دیدم غیر پول خوابگاه....کلی هم باهاس پول ترم بدم.....یعنی نزدیک ۲۰۰۰۰۰ تومان!!!!!البته اشتباه حساب کرده بودیم.........
از طرفی تو اون روزا اینقدر امتحانا اذیتمون کرده بودن که خدایی حس اینکه تابستون بشینم درس بخونم رو اصلا نداشتم.........
زدم تو خط بی خیالی و گفتم نه!!!!!!ترم تابستونه نمی خوام...
یه مدت پی جور کتابای عروض و قافیه شدم و مطالعات غیر درسی خصوصا در زمینه ی شعر...........که دیدم کار گواهینامه ام اشکال پیدا کرده.....
من فلک زده حالا باهاس اول مردادماه می یومدم بندر و یه گواهی اشتغال به تحصیل می گرفتم........
امروز اومدم بندر...آخ!!!!!!!چه گرمایی......
یادمه اون روزا وقتی حمید یا سروش از گرمای بندر میگفتن من می خندیدم و می گفتم: این گرمای عشقه!!!!!!!این جوشش گرم عشق است آرام منشین و بشتاب.........اما حالا اعتراف میکنم که نه!!!!!!!این گرمای یه کوره ی گریونه......که همراه با سوختنش اشکشو میده به آدمای فلک زده ای مثل من...بابا!!!!چی میگم؟؟!!!!!این همونیه که حمید و سروش می گفتن!!!!!!!!!!!!!!!
حالا حساب کن بیای بندر....تو این گرما با ۱۰۰۰ تا امید بری شهید محمدی......بهت بگن دکتر اتاق عمله............. 
نیست........
باهاس بری ساعت ۱۲ بیای..............منم اومدم شریعتی و دور و بر وبلاگم....
وبلاگم هم مث خودم بی رفیق مونده!!!!!!!!!!!!!
آخه دل به چی خوش کنم!!!!!!!!!!!!!
بعد از کلی سر کاری خوردن ...حالا باهاس بشینم اینجا و به مطالب بدون نظرم خیره بشم و منتظر بمونم تا تو کی نظر بدی((اینجا رو داشته باش...!!!!!))
تا تو کی یه بار بشینی پشت کامپیوترت و یه بار هم یه سر به این وبلاگ تنها بزنی....
آخه نمیدونی.....نمیدونی که اگه آدم کلی چشم به راه بمونه واسه اینکه یه فرشته از وبلاگش بازدید کنه ولی خبری نشه چه حالی میشه!!!!!!!به خدا اگه اون فرشته یه بار....فقط یه بار نظر بده .... دیگه واسه همیشه میشه امیدوار شد که هی بنویسی.......
آخ!!!!!!!!!دنیا رو ببین اگه تو هم مث من می تونستی همین قدر ساده باشی که هر چی تو دلته بگی به من.....به من... نه به همه....به من که می دونی یه قطره اشکم از چشمای پاکت!!!!!!!!!!!!!!
اون موقع می تونستی مطمئن باشی که حتما بهشتی هستی!!!!!!!!!!!!!!!!چون من رو ...یه آدم نا امید رو تا هر چی که بگی امیدوار به زندگی کرده بودی......و......خودت هم خوب می دونی که امیدواری چه خوبه!!!!!!چقدر زندگی سازه!!!!!!!!
هر کی که این پست رو میخونه....بهم بگه که چطور میشه یه کم ساده نبود!!!!!؟؟؟؟؟؟